سفرنامه راهپیمایی اربعین ۹۷

شنبه ۲۸ مهرماه ۱۳۹۷

پیش از نماز صبح از خواب بیدار شده و بار و بنه را بستیم. تردیدها، مخالفت ها و کشمکش ها برای همراهانم بسیار بود، گویی این مسائل جزئی از چنین سفرهایی است و هر کس را تردید هایی سست خواهد کرد.من که مدتها پیش بر تردید هایم غلبه کرده بودم و همراهان مردّد را هم قوت قلب می دادم سرانجام بر خلاف برنامه ای که برای خود در نظر گرفته بودم ، با برنامه ای دیگر که از سوی همراهانم در نظر گرفته شده بود و بر خلاف آنچه مطلوبم بود راهی زنجان شدیم تا به همراهان بپیوندیم.

پس از پیوستن به همراهان و صرف صبحانه ای مختصر به سمت بیجار رفته و پس از گذر از قروه، سنقر، کرمانشاه، حمیل، شباب، ایلام به مهران رسیدیم.از شهر مهران تا مرز مهران-زورباطیه چند کیلومتری راه بود و اتوبوس هایی بصورت منظم و با اخذ هزینه ۳۰۰۰ تومنی به جابجایی مسافر مشغول بودند. پیش از گیت ها و ساختمانهای اداری مربوط به مرز موکب هایی ایجاد شده بود که امکان استراحت در آنها مهیا بود اما به دلیل اینکه دیر وقت به آنجا رسیده بودیم و ساعت در حدود ۲۳ بود موکب ها جای خالی نداشتند. پس از هماهنگی با دوستانی، در موکب مربوط به نیروی انتظامی به استراحت پرداختیم.

یکشنبه ۲۹ مهرماه ۱۳۹۷

حدود ساعت ۴ بامداد از خواب برخاستیم البته خوابی بر چشمان نبود.جریان خروشان زائران حسینی و صداهای بار و بنه و قدم هایشان همچون صدای سیلی خروشان که دم به دم بر شدت آن افزوده می شد خوابی بر چشمان نمی گذاشت.

هوا بسیار بهاری بود و نمونه این هوا را در دیماه ۸۸ جزیره قشم، سراغش را داشتم. نسیمی ملایم می وزید  و گویی حسرت همراهی و پیاده روی تا کربلا را می کشد. نماز را در قسمت مرزبانی ایران خوانده و با توجه به اینکه ممکن بود در آن سوی مرز سرویس بهداشتی پیدا نکنیم به سرویس رفته و وارد گیت های خروج شدیم. در طرف ایرانی مرز همه چیز به دقت و حوضله چندین بار چک شد و سرانجام مهر خروج از ایران در گذرنامه درج شد و وارد سمت عراقی مرز شدیم. دیگر قیافه ها آن قیافه های قبلی نبودند. هیکل ها چاق، آفتاب سوخته و زیر ابرو برداشته با کلاه های رنجری قرمز و سبیل های چخماقی کار را ادامه دادند. کنترل ها در آنسو به اندازه ایران نبود و کارها سرسری انجام می شد و از یک گیت بیشتر برای کنترل و مهر ورود به عراق رد نشدیم.

در فاصله کمی و در عرض چند صد متر همه چیز عوض شد و فضای نظم و انضباط و تمیزی نسبی ایران جای خود را با فضای عراقی عوض کرد. بسیار بایستی دقت می کردیم که مهرهای لازم در پاسپورت درج می شد تا در عراق و برگشت دچار مشکل نشویم.

کمی پس از مرزبانی عراق و چند موکبی که چای و صبحانه به مردم می دادند بیابانی نمایان و تعداد زیادی راننده و دلال مانند ورودی ترمینال های خودمان مشغول مسافرگیری بودند. برای ون تا نجف با نرخ ده هزار دینار عراقی برای هر نفر توافق کردیم اما موقع نزدیک شدن به ماشین متوجه شدیم ماشین مینی بوس است که با وجود طلبکاری و ناراحتی دلال از ادامه راه با مینی بوس صرفنظر کردیم.

بهتر بود عجله نمی کردیم و از ازدحام ورودی فاصله گرفته و با خود راننده ها که در کنار وسیله نقلیه شان ایستاده بودند وارد معامله می شدیم تا هم هزینه اضافی دلالی ندهیم و هم وضعیت ماشین و صندلی ها را مورد بررسی قرار دهیم. در نهایت با یک ون هایس و کرایه صد هزار تومن ایرانی برای هر نفر و پرداخت نصف کرایه یک صندلی خالی به سمت نجف به راه افتادیم.

دینارهایی که از تهران و یک هفته قبل از حرکت تهیه کرده بودم برایمان ۱۳۳ ریال آب خورده بود اما راننده هر دینار را معادل ۱۲۵ ریال محاسبه می کرد. راننده سن و سال زیادی نداشت و نامش حسین بود. مسیر را با گوگل مپ چک می کردم و طبق همان مسیری که از پیش می دانستم حرکت می کرد یعنی مسیر زورباطیه، جصان، کوت، نومانیه، شومالی، دیوانیه و نجف.

از همان اوایل مسیر موکب های زیادی با اصرار از راننده خواهش می کردند توقف کند تا از مسافران پذیرایی کنند. پس از کوت به مسیرهای اصلی به سمت نجف و کربلا وارد شدیم که در آنها سیل جمعیت عراق از ۱۰ روز جلوتر در مسیر پیاده روی به سمت کربلا بودند. پیر و جوان نمی شناخت از هر سن و سال و با هر وضعیت سلامت جسمانی حضور داشتند برخی از دختران نوجوان گوسفندانی شکیل و آراسته را هم به همراه داشتند که به نظر می رسید نذری باشد.

راننده ون در مسیر هر جا که به بازرسی ها می رسیدیم به افسر مسئول می گفت ایرانی و افسر با ورانداز کردن قیافه مسافران و اطمینان از اظهار راننده در مورد ملیت ایرانی سرنشینان، بدون معطلی و با احترام، فرمان عبور را می داد.

در موکب ها همه نوع غذایی سرو می شد و هرکس با هر وسعی مشغول کار بود.موکب داران پس از اینکه می فهمیدند ایرانی هستیم با احترام و محبت بیشتری رفتار می کردند.

همه چیز از خوردنی، آشامیدنی و غذا با هر مزاج و سلیقه ای موجود بود و به همین دلیل به هیچ وجه نیاز به آوردن موار غذایی، خوراکی و حتی آب نبود. آب معدنی بسته بندی شده لیوانی به وفور در مسیر یافت می شد و ما که انبوهی از مواد خوراکی همراه داشتیم بی جهت بار خود را سنگین کرده بودیم. تنها خاصیت حمل این همه خوراکی این شد که شکلات های همراهمان را بین کودکان عراقی تقسیم کردیم و به نظر می رسید شکلات های ایرانی به مذاقشان خوش می آید.

در آنسوی مرز به وفور درختان برافراشته نخل وجود داشت. نخل ها بسیار زیبا بودند. آثار جنگ هنوز در برخی مکانها که به مرز نزدیک تر بود رخ نشان می داد.برخی نخل ها سر نداشتند. سرشان که زده شود می میرند اما افراشته می مانند و برای همین نخل های بی سر زیادی در حوالی مرز قابل مشاهده بود.

 

هرچه به کربلا و نجف نزدیک می شدیم بر شدت ازدحام پیاده روان حاشیه جاده افزوده می شد و این ازدحام حرکتمان را کندتر می کرد و به همین خاطر مسیر ۲۸۰ کیلومتری زورباطیه – نجف را در ۷ الی ۸ ساعت طی کردیم، راهی که می بایستی در ۴ الی ۵ ساعت طی شود.

در نجف مستقیم به حرم مطهر حضرت علی (ع) رفته و عرض سلام و ارادتی نمودیم. هوا ابری بود و بارانی در پیش در صحن حضرت فاطمه نشسته و استراحتی نمودیم اما با توجه به بارندگی در پیش، فرش های صحن در حال جمع شدن بود. برای اسکان در شب پیش رو می بایستی جایی را می یافتیم. بنا بر تجربیات قبلی همراهان به مدرسه علوم دینی آیت ا… سیستانی و موکبی که با نام موکب الجمع العلوی در آن ایجاد شده بود مراجعه نمودیم مکان این موکب در حیاط مدرسه و در میدان الانصار یا به قول عراقی ها فلکه الانصار جنب عسگریه قدیم واقع بود.

 

میدان در شرق شهر و ورودی دیوانیه به نجف واقع شده بود یعنی همان مسیری که از آن وارد نجف شده بودیم. امکانات موکب مناسب و تمیز بود، حمام در دسترس و پتوها و تشک ها هم تمیز بودند. با پای پیاده ۴۵ دقیقه تا ۱ ساعت از موکب تا حرم راه بود.

 

نزدیک ترین مسیری که ماشین قادر بود به حرم نزدیک شود از شارع الرسول امکانپذیر بود. از داخل حرم هم باب القبله به شارع الرسول ختم می شد. کرایه های سواری و تاکسی بصورت دربست رقمی بین ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ دینار می شد که ما با رقم ۴۰۰۰ دینار ماشینی کرایه کرده و همراهان را به موکب رساندیم.

با توجه به اینکه ۵ نفر بودیم و ماشین بیش از چهار نفر جا نداشت، از همراهان جدا و با ون های سر راهی در مسیری مستقیم با پرداخت ۵۰۰ دینار به نزدیکی های موکب رسیدم. قیمت یک بطری نوشابه شیشه ای کوچک ۵۰۰ دینار، قیمت گوشت ۸۰۰۰ دینار و قیمت یک کیلو نارنگی ۲۰۰۰ دینار می شد.

خورد و خوراک نذری در نجف هم فراوان بود البته نه به اندازه مسیرهای بین شهری و به دلیل کثرت افراد در حرم و حوالی آن صف های طویلی برای گرفتن نذری وجود داشت. در فاصله های دورتر از حرم دسترسی به خورد و خوراک نذری با صف ها و معطلی کمتری امکانپذیر بود. هوای نجف عصر و شب یکشنبه ۲۹ام مهر، بارانی بود. باران شدت و ضعف داشت، مثل باران بهاری، مثل بغض ترکیده یا گریه کودک توام با رعد و برق و هوا بسیار مطبوع بود.

در بازار نجف هم نرخ دینار را ۱۲۵ ریال محاسبه می کردند یعنی هر صد هزار تومان پول ایرانی معادل ۸۰۰۰ دینار عراقی بود. آنتن دهی موبایل بصورت رومینگ برای ایرانسل و همرا اول خوب بود. روشن کردن تلفن و دریافت پیامک هزینه ای نداشت اما ارسال هر پیامک با ایرانسل و رومینگ اپراتور زین در حدود ۵۰۰ تومن هزینه داشت. تماس دقیقه ای ۲۵۰۰ تومان و پاسخ دادن به تماس هم ۹۰۰ تومن دقیقه ای هزینه داشت. البته برای تماس بایستی صفر اول شماره ها را حذف و بجای آن ۰۰۹۸ یا ۹۸+ را اضافه می کردیم. برای چک کردن وضعیت اینترنت همراه گزینه رومینگ دیتا را می بایستی در گوشی فعال می کردم. سرعت اینترنت تعریفی نداشت و خیلی گران بود در مدت کوتاهی صورت حساب ۵۰ هزار تومنی از سوی ایرانسل برایم پیامک شد. برای صرفه جویی از طریق برنامه ایرانسل من بسته رومینگ دیتای ۱۵۰ میگ را ۱۸۰۰۰ تومن خریداری نمودم و ارتباطم با دنیا برقرار شد.

وسایلی که همراه داشتم وسایل ضروری برای یک هفته بود اما سنگینی زیادی بر دوش حس می کردم و با توجه به اینکه حدس می زدم وسایلی از همراهانم را هم می بایستی حمل کنم به فکر خرید دوچرخ های خرید افتادم و به قیمت صد هزار تومن یکی از آنها را خریداری نمودم.

دوشنبه ۳۰ مهرماه ۱۳۹۷

صبح زود به سمت مسجد کوفه روانه شدیم. یک ون کرایه کردیم اما در مقصد مبلغ بیشتری درخواست می کرد.دست کمی از راننده تاکسی های تهران نداشتند مبلغ ۱۰۰۰ دینار به ازای هر نفر توافق کرده بودیم ۵ نفر بودیم که در مقصد اسکناس ۱۰۰۰۰ دیناری به راننده دادم و منتظر بودم ۵۰۰۰ دینار برگرداند اما عکسالعملی نشان نمی داد دست پا شکسته متوجهش کردم که بهانه های مختلف آورد و خلاصه از پس دادن ۵۰۰۰ دینار امتناع کرد. در هر حال زیاد وارد بحث و جدل نشده و وارد مسجد کوفه شدیم.

فضایی دلنشین بود و در ورودی حیات مسجد خانه ای قرار داشت منسوب به خانه حضرت علی (ع) و پشت خانه چاهی که رازهایی در دل پنهان داشت. ازدحام زیاد بود و پس از بازدید مختصری وارد مسجد شدیم.

به پیشنهاد مادرم و اصرار او ۵۲ رکعت نمازمختص مسجد کوفه را خواندم و دوری در حیاط مسجد زدم. محل ضربت خوردن را ضریح کرده بودند. در گوشه دیگری با ورودی جداگانه مرقد مسلم ابن عقیل قرار داشت.

ظاهراً قبر ۴ پیامبر در همین مکان واقع بوده و در وسط حیاط مسجد جایی که حوض آبی وجود داشت، محل قرارگیری کشتی نوح بوده است. فضای اطراف مسجد سرسبز و نخلستان بود. نماز ظهر و عصر را به جماعت در مسجد کوفه بجای آوردیم و با توجه به اینکه فردا صبح زود می خواستیم عازم کربلا شویم از همراهان که حرم می خواستند بروند جدا شده و به سمت موکب محل استقرارمان به راه افتادم.

سه شنبه ۱ آبان ماه ۱۳۹۷

صبح زود ساعت ۳ بامداد از خواب بیدار و حمام رفته سپس تنهایی روانه حرم شدم. از فلکه الانصار تا شارع الرسول ۳۰۰۰ دینار پرداختم. حرم همچنان شلوغ بود. برای ورود می بایستی موبایل و کفش را به امانت داری تحویل می دادم. کفشداری که نه، دو سه کانکسی را برای این کار در نظر گرفته بودند که به هیچوجه جوابگوی نیاز این جمعیت انبوه و مشتاق نبود. ازدحام زیاد و مشتاقان بسیار، اما مجال کم بود. به هرحال جایی برای نشستن در صفوفی که برای نماز جماعت صبح شکل می گرفت یافتم. زیارتی به نیت تمام کسانی که می شناختم خواندم و پس از نماز دوباره با ماشینی دربست و با نرخ ۳۰۰۰ دینار به محل اقامت در فلکه الانصار باز گشتم.

بار و بنه سفر را همان دیشب بسته و صبح پیش از عزیمت به حرم کناری گذاشته بودم. پس از خوردن صبحانه با همراهان پرایدی را با نرخ ۵۰۰۰ دینار کرایه کردیم تا ما را به عمود ۱ جاده نجف-کربلا برساند. بر خلاف راننده هایی که دیده بودیم انسان نجیبی بود. در حدود ساعت هشت و نیم صبح پیاده روی را از عمود ۱ آغاز کردیم. الته پیاده روی می بایستی از مبداء حرم حضرت علی (ع) آغاز شود.

از باب الساعت حرم و انتهای بازار بزرگ نجف تا ابتدای جاده نجف-کربلا یعنی عمود ۱ جاده تعداد ۱۸۲ تیر برق وجود دارد و جاده هم تا حرم حضرت ابوالفضل ۱۴۵۲ تیر برق یا عمود وجود دارد. پس از حرم حضرت علی (ع) تا حرم حضرت ابوالفضل (ع) یا حرم تا حرم ۱۶۳۴ عمود یا تیر برق وجود دارد. فاصله عمودها در حدود ۵۰ متر است.

 

با توجه به قدم های همراهان و سبک بار نبودنمان هر ۵۰ عمود را در یک ساعت طی می کردیم و با این حساب که جزو کندروترین ها بودیم کل مسیر با پای پیاده بیش از چهار روز زمان نمی برد.

 

وقت نهار در عمود ۱۵۰ بودیم. حوالی ساعت ۱۱:۳۰ قبل از اذان شروع به دادن غذای نذری برای نهار کردند. در جلوی موکب ها اشخاصی با خواهش و تمنا دعوت به ورود به موکب و صرف نهار می کردند. در موکبی چلو گوشت صرف کرده، وضو گرفته و کمی جلوتر نماز را بجای آوردیم. پس از نماز جایی باقالی پلو با گوشت می دادند که با اصرارشان فقط یک غذا برداشته و به حرکت ادامه دادیم.

تا عمود ۲۰۰ پیاده رفتیم. آمدن خاله ام تا اینجا با پای پیاده با توجه به مریضی قلبی و عمل جراحی که در پیش داشت به معجزه می ماند. متحیر بودم که گاهی از اتاقی به اتاق دیگر نمی توانست برود و چگونه توانسته تا اینجا با پای پیاده بیاید اما صلاح در این بود که به خود فشار نیاوردبه همین دلیل سوار ون شده و تا عمود ۶۵۵ رفتیم. کرایه ون از نجف تا کربلا ۲۰۰۰ دینار بود اما راننده برای این مسافت به ازای هر نفر ۱۰۰۰ دینار طلب کرد که پرداخت کردیم. البته ناگفته نماند که در ادامه سریال نانجیبی های رانندگان عراقی ۱۰۰۰ دینار اضافه بابت وسایل از ما گرفت. در عمود ۶۵۵ و در موکب و حسینیه هانی ابن عروه سکنی گزیدیم تا شب سپری شود و قرار شد صبح زود راه را ادامه دهیم.

چهارشنبه ۲ آبان ماه ۱۳۹۷

صبح زود از ساعت ۳ بامداد بیدار بودم. صدای قدم های راهپیمایان مانند صدای قطرات باران شنیده می شد. هوای شب در این منطقه حال و هوای دیگری داشت. بی خوابی به سر زده بود و بایستی ساعاتی را تا صبح و بیدار شدن همراهان سپری می کردم.

بالاخره پس از نماز صبح به راه افتادیم. قرار بود در عمود ۷۰۰ همراهی به جمع مان اضافه شود. از ۶۵۵ تا اآنجا راهی نبود. در مسیر صبحانه را هم سرپایی خوردیم و پس از پیوستن به همراهمان را را ادامه دادیم. نهار ماهی خوردیم و تا غروب خود را به عمود ۹۶۶ رساندیم.

در آنجا توسط فردی عراقی بنام ابو رفل به منزل دعوت شدیم که شرح حالش را در ادامه خواهم نوشت. اما به نکته مهمی می خواهم اشاره کنم. همراه مومنی داشتیم که می گفت امام حسین (ع) مدیون کسی نمی ماند و هرکس به اندازه ذره ای اگر زیارتش را بخواهد مستجابش خواهد کرد. همانطور که گفتم یکی از همراهانمان مریض قلبی بود که نیاز به عمل جراحی تعویض دریچه دوم قلب داشت. چند سال پیش دریچه فلزی در قلبش کارگذاشته بودند و بسیار در تعجب بودم که چطور شخصی که گاهی چند قدمی را نمی تواند طی کند ۵۰۰ عمود چیزی در حدود یک سوم مسیر را با پای پیاده بتواند طی کند. و این بیشتر به معجزه می ماند. با هر متخصص قلبی این موضوع در میان گذاشته شود به لحاظ عقلی از نشد این موضوع سخن خواهد گفت اما اینجا گویی قوانین علی و معلولی جهان برقرار نیست. گویی اینجا قوانین خود را دارد.

در مسیر پیاده روی صحنه های عجیبی از مردم این سرزمین مشاهده می شد. هرکس با هر بضاعت کاری برای زائران و پیاده روان اربعین انجام می داد. مثلا ضعیف ترینشان چند جعبه دستمال کاغذی تهیه و در مسط مسیر پیاده روی نشسته بود و دستمال کاغذی را بالای سر گذاشته بود تا اگر کسی نیاز داشت بردارد. هر از چندی دستی به گرد و خاک کفش زائری می زد و آن را به سر و صورت خود می کشید و اذکاری زمزمه می کرد.

کودکان بسیاری دست اندرکار پخش نذری ها بودند. معصومیت آنها و خلوصی که داشتند ، انسان را تحت تاثیر قرار می داد.

در تنوع غذاهای نذری به چلو گوشت، باقالی پلو با گوشت یا مرغ، رشته پلوهای مخصوص با ترکیب نخود فرنگی و کشمش و تکه های مرغ، چلو قیمه، آش، کباب ترکی، سوپ، کباب کوبیده، فلافل، همبرگر و حتی کله پاچه در صبحانه می توان اشاره کرد.

نوشیدنی از جمله آب معدنی و چای هیزمی به وفور در مسیر موجود بود. به نظر می رسید هرکس با هر وسع و توانی کاری می کند.

ابو رفل که در عمود ۹۶۶ ما را مهمان خانه کرد ۶ فرزند داشت که نام هایشان فاطمه، حورا، علی، مصطفی، محمد رضا و یک دختر دیگر که نامش را بیاد ندارم. دخترها بزرگتر از پسرها بودند. کارمند وزارت کشاورزی و تحصیلاتش را در مقطع فوق لیسانس مهندسی کشاورزی ادامه می داد. ۴ سال در حشدالشعبی بوده است. خانه اش بسیار زیبا بود. درختان نخل زیادی خانه را احاطه کرده بود و شب هم شبی مهتابی بود.

بسیار خالص و بی آلایش پذیرایی می کردند. مادرش هم با او زندگی می کرد. ۶ ماهه بود که پدر از دست رفته بود و مشخص بود که مادر به سختی بچه ها را از آب و گل  درآورده است. بعد از شام چندین مهمان دیگر هم به خانه آورده شدند. مجالی برای صحبت مفصل با او نبود چون هم خسته بودیم و هم او درگیر خواندن درس دانشگاه و صبح زود هم بایستی عازم کربلا می شدیم. خیلی دوست داشتم بدانم چرا چنین می کند؟ آیا ترسی از چیزی ندارد؟ چگونه اطمینان می کند که چنین، هرکسی را به خانه دعوت می کند؟

پنجشنبه ۳ آبان ماه ۱۳۹۷

صبح بعد از نماز و صبحانه ابورفل ما را به جاده نجف-کربلا و مسیر پیاده روی دوباره رساند. هرچند از ساعت ۳ صبح بیدار بودم و در حیات باصفای میزبان، نخل های افراشته در زیر قرص مهتاب را تماشا می کردم. هوای اینجا نمناک بود و شباهت زیادی به هوای شمال ایران بخصوص مازندران و بابلسر داشت.

پس از خداحافظی از ابورفل با ون عازم کربلا شدیم.کرایه ۲۰ هزار تومن ایران یا ۱۵۰۰ دینار عراق بود. منطقه ای که ابورفل در آن زندگی می کرد طارج یا طووریج نام داشت. خیلی زود به کربلا رسیدیم. عمود ۹۶۶ تا کربلا فاصله ای نداشت اما از عمود ۱۳۸۰ به بعد به دلیل کثرت جمعیت پیاده امکان ماشین روی نبود و پیاده شدیم تا به همراه انبوه جمعیت به سمت بین الحرمین مسیر را ادامه دهیم.

موکبی را برای اسکان هماهنگ کرده بودیم و به همین دلیل قرار شد نخست به موکب رفته و بار و بنه را وانهیم و بعد از آن به زیارت برویم. کربلا غربتش بیش از بقیه جاهای عراق بود که تا حال دیده بودم البته به دلیل اینکه اولویتمان پیاده روی بود سامراء و کاظمین را نتوانستیم برویم تا حال و هوای آنجا را هم حس کنم.

پس از رسیدن به موکب نماز خوانده، استراحت کوتاهی کرده و پس از صرف نهار راهیی بین الحرمین شدیم. از خیابان و باب سدره المنتهی وارد شدیم. مادرم می گفت این باب یادگاریست از دوران خلفای سفاک بنی عباس که اینجا را با خاک یکسان کرده و شخم زده بودند. درخت سدری در اینجا روئیده بود که علامت شیعیان برای زیارت مخفی و شبانه ابا عبدا… بود.

آری ان الحسین یبقی و اینچنین بود که حسین (ع) ماند و زواری میلیونی در اربعینش اما خبری از صدام و صدامیان تاریخ نبود. مگر می شود اندیشه را کشت و امام حسین (ع) یک اندیشه بوده و هست همچنان زنده و جاری.

در عراق به مناسبت اربعین ۱۲ روز تعطیل رسمی می باشد که از قبل اربعین آغاز و به اربعین ختم می شود. نواحی نزدیک به کربلا و موکب داران مسیرهای پیاده روی در روز اربعین خدمت رسانی به زوار حسینی را تمام و خود به زیارت اربعین می شتابند. کسانی هم که موکب داری نمی کنند یا در نواحی دور تر از کربلا ساکنند سه روز مانده به اربعین پیاده روی را آغاز می کنند. البته نواحی بسیار دورتر از همان ابتدای تعطیلات دوزاده روزه پیادهروی را از محل زندگی خود آغاز می کنند. اوج ازدحام حرکت ایرانیان برای اربعین هم یک هفته مانده به اربعین است. با این حساب بهترین جدول زمانی عزیمت به کربلا برای پیاده روی و زیارت اربعین حرکت از منزل در حدود ۱۱ الی ۱۲ روز مانده به اربعین و برگشت ۵ الی ۳ روز مانده به اربعین است و بهتر است بازگشت خود را به ۳ روز آخر که اوج شلوغی است موکول نکنیم تا هم به ترافیک و گرانی کرایه ها دچار نشویم و هم این فرصت و مجال را به کسانی دهیم که خادم زوار بوده و موکب داری کرده اند.

ارسال یک دیدگاه